تبليغاتX
ارتش سايه ها -






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


ارتش سايه ها


    " به آن يكي دستم...روبان سياه خواهم بست "

 

1: هيچ وقت سعي نكردم آدمي باشم كه احساساتش ناگهان طغيان كند...

وهميشه هم نا موفق بوده ام...

اغلب شور عجيبي تمام تنم را مي گيرد...

به چشمها كه نگاه مي كنم...به چشمهايي كه از كل يك صورت خونين پيداست...

به تمام آن رنگهاي سبز...به دستها..به بازوهاي كبود شده از باتوم...

نه من هيچ وقت موفق نمي شوم بر احساساتم كنترلي داشته باشم...هيچوقت...

 

2: نوشتنم اين بار به خاطر وحيد است...

من مي دانم درد از تك تك كلماتش جاري ست..

ديروز كه مردم زود  از خيابانها رفتند

و شهر در تسخير موتور سواراني بود كه بي محابا گاز مي دادند

و با باتوم به سپرهايشان مي كوبيدند...

وقتي صدايي جز اين صدا به گوشم نمي رسيد

آنجا بود كه دركش كردم...صدايش را شنيدم...

گفتم پسر شروع شد...با خودم زمزمه كردم :

" ما هيچ گاه آزادتر از آن هنگامي نبوديم كه در اشغال آلمان به سر مي برديم،

آن هنگام كه حتي آزادي بيان را هم از ما گرفته بودند..زيرا آن وقت تمام كوشش ما...

راهي بود براي آزادي انديشه "

حالا دوست دارم به يك بخشش سكوت رو هم اضافه كنم...

آن هنگام كه حتي سكوت را هم از ما گرفته بودند....

 

3: وحيد مي گفت در تمام ديشب صداي فلوت و گيتار و هر سازي كه " تئودوراكيس " مي زد

حكايت فيلم " حكومت نظامي" بود...نوشتم برايش وحيد...

صداي نفرين زنان...ناله هاي مردان...صداي صدا زدن و جان دادن دختري در كف خيابان

صداي باتومي كه به صورت پسرك  هفت ساله اي برخورد مي كند...

تمام آن لنگه كفشهاي زنانه اي كه در خيابان انقلاب جا مانده اند....

تمام آن پاره آجرهايي كه كف خيابان را همچون كوچه هاي فلسطين كرده است

همه نتهاي اين موسيقي هستند...

و ما...ما مردم آهنگسازهاي خوبي هستيم پسر...مطمئن باش...

 

Mikis Teodorakis/ State Of The Siege- Download

 

پي نوشت: تمام اين عكسها...اين تصاوير...اين فيلمها...ناله ها را جايي ضبط كرده ام

اينها بخشي از تاريخ اين مملكت خواهند بود....

زماني بسيار پر ارزش خواهند شد...مطمئنم رفيق...شك نكن.


+نوشته شده در 88/04/01ساعتتوسط ارتش سایه ها | |