تبليغاتX
ارتش سايه ها






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


ارتش سايه ها


" من بي تحمل تر..از بغض پائيزم//از من بترس اين بار.. ديوار مي ريزم "

 

1: اعتراف تلخي خواهم كرد اينجا.... من سرم را خم مي كنم...

جلوي همين مردمي كه گاهي ازشون بيزار مي شوم

همين مردمي كه ايستادند... همين مردمي كه شهيد دادند در اين دو هفته..

همين مردمي كه هنوز خشمگينند...دستشان را مي بوسم

آزاده ترين مردمان را اين دو هفته ديدم...

در تك تك لحظاتي كه در كنارشان گريستم...كتك خوردم و خشمگين شدم...

من به دهه 60 بودن خودم...حالا افتخار خواهم كرد.

 

2: مهم نيست كه دولتهاي غربي حالا از آقاي احمدي نژاد امتيازهاي گوناگون بگيرند

كه فقط مشروعيتش را بپذيرند...

اين خاصيت دولتهاي ضعيف و بدون پشتوانه مردمي طبقه متوسط است

مهم اين است كه الان " جوآن بائز "، " پتي اسميت

 " كريس دي برگ "و اين اواخر گروه شاهكار "U2"

كنسرتها...آهنگها...حرفها و لباسهايشان را سبز كرده اند...

به افتخار ايران مي خوانند و جنبش سبز

حالا بزرگترين فيلسوفهاي دنيا كه اتفاقآ اغلب طرفدار انقلاب 57 بودند هم، سبز  هستند

دانشجويان جهان... اساتيد بزرگ دنيا و مردم ايران خارج از كشور به ما افتخار مي كنند

ما عزت رو به ايراني برگردونديم و اين دستاورد كوچكي نيست

حالا مي توانيم سرمان را بالا بگيريم

دستهايمان را به نشانه پيروزي "V" كنيم و به آسمانها نگاه كنيم كه سبزيم

و سبز باقي خواهيم ماند.

حالا حكايت دولتها نيست...تمام ملت دنيا با ما همدل شده اند و اين قدم كوچكي نيست.

 

3: انقلاب 57 من كه اصلا نبوده ام،

اما بيانيه معركه و استوار بزرگ مرد " مير حسين موسوي " را كه خواندم

گفتم: براي اين انقلابي كه اهدافش آن است كه

 در نوشته هاي مهندس موسوي عزيز و بزرگ مطرح شده است بايد

كلاه از سر برداشت...اگر اين بوده اهداف اين انقلاب

حالا ديگر كسي پدران ما را سرزنش نخواهد كرد...

بگذار لجن پراكنان موسوي را متهم به اين و آن كنند...باكي نيست...

از كوزه همان تراود كه در اوست و لا غير

 

4: چقدر فضاي كتاب " بازيگران " از گراهام گرين دوست داشتني

 با اين روزهاي كشور من مي خواند ...آن جا هم پر بود از كساني با كلاه شاپو و عينكهاي آفتابي

و بگير و ببندها و ايست بازرسي و هزار جور چيز ديگر...

مي گويند : " بزرگترين درس تاريخ اين است...

كه كسي از آن درس نگرفته است "

 

5: دانلود ويدئو كليپي از بابك اميني// كه شعرهاي ابتدا از اين كليپ است (+)

دانلود آهنگي كه " جوآن بائز " با شالي سبز بر گردن براي جنبش سبز خوانده (+)

ويدئو كليپ گروه عظيم "U2" در ورزشگاه بارسلون با رنگ سبز و شعر ايراني(+)

نوشته " جوآن بائز " كه اميد و شوق را ميان وجودم كاشت

بايد بدانيم كه جوان بائز در انقلاب مدني سال 1955 آمريكا و اعتراض به جنگ

ويتنام همواره پيش قدم بوده است(+)

آهنگ "BonJovi" براي جنبش سبز ما(+)

سايت كريس دي برگ و نوشته اي براي همدلي با شهيدان 30 خرداد(+)

و خيلي خيلي ديگر

 

پي نوشت: خيلي از ويدئو ها رو بايد هرجور مي تونيد از فيلترشكن استفاده كنيد

تجربه بي نظيري خواهد بود ...ديدنشان

 

پي نوشت: كاش حكايت " عمار ياسر " و پيامبر و

جنگ صفين و اعترافش را آويزه گوشمان كنيم...همين

 

پي نوشت: ادامه شعر بالا اينگونه است:

" اين قسمت ما نيست..ماندن پس يوار

  فرياد ما امشب..خفته كند بيدار

  اين قرعه ما نيست..تحميل و اجباره

  اين فصل تكراري..بوي جنون داره "

 

پي نوشت: كف كفشهايم..نوك انگشتانم...موهاي سرم ..رنگ چشمانم...

خانه ام...كاشانه ام...وطنم... سبز است...براي پيروزي...شك نكن رفيق

+نوشته شده در 88/04/13ساعتتوسط ارتش سایه ها | |


    " به آن يكي دستم...روبان سياه خواهم بست "

 

1: هيچ وقت سعي نكردم آدمي باشم كه احساساتش ناگهان طغيان كند...

وهميشه هم نا موفق بوده ام...

اغلب شور عجيبي تمام تنم را مي گيرد...

به چشمها كه نگاه مي كنم...به چشمهايي كه از كل يك صورت خونين پيداست...

به تمام آن رنگهاي سبز...به دستها..به بازوهاي كبود شده از باتوم...

نه من هيچ وقت موفق نمي شوم بر احساساتم كنترلي داشته باشم...هيچوقت...

 

2: نوشتنم اين بار به خاطر وحيد است...

من مي دانم درد از تك تك كلماتش جاري ست..

ديروز كه مردم زود  از خيابانها رفتند

و شهر در تسخير موتور سواراني بود كه بي محابا گاز مي دادند

و با باتوم به سپرهايشان مي كوبيدند...

وقتي صدايي جز اين صدا به گوشم نمي رسيد

آنجا بود كه دركش كردم...صدايش را شنيدم...

گفتم پسر شروع شد...با خودم زمزمه كردم :

" ما هيچ گاه آزادتر از آن هنگامي نبوديم كه در اشغال آلمان به سر مي برديم،

آن هنگام كه حتي آزادي بيان را هم از ما گرفته بودند..زيرا آن وقت تمام كوشش ما...

راهي بود براي آزادي انديشه "

حالا دوست دارم به يك بخشش سكوت رو هم اضافه كنم...

آن هنگام كه حتي سكوت را هم از ما گرفته بودند....

 

3: وحيد مي گفت در تمام ديشب صداي فلوت و گيتار و هر سازي كه " تئودوراكيس " مي زد

حكايت فيلم " حكومت نظامي" بود...نوشتم برايش وحيد...

صداي نفرين زنان...ناله هاي مردان...صداي صدا زدن و جان دادن دختري در كف خيابان

صداي باتومي كه به صورت پسرك  هفت ساله اي برخورد مي كند...

تمام آن لنگه كفشهاي زنانه اي كه در خيابان انقلاب جا مانده اند....

تمام آن پاره آجرهايي كه كف خيابان را همچون كوچه هاي فلسطين كرده است

همه نتهاي اين موسيقي هستند...

و ما...ما مردم آهنگسازهاي خوبي هستيم پسر...مطمئن باش...

 

Mikis Teodorakis/ State Of The Siege- Download

 

پي نوشت: تمام اين عكسها...اين تصاوير...اين فيلمها...ناله ها را جايي ضبط كرده ام

اينها بخشي از تاريخ اين مملكت خواهند بود....

زماني بسيار پر ارزش خواهند شد...مطمئنم رفيق...شك نكن.


+نوشته شده در 88/04/01ساعتتوسط ارتش سایه ها | |