تبليغاتX
ارتش سايه ها






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


ارتش سايه ها


    خيري در شر ( به نقل از وب سايت عبدالعلي بازرگان )


 "کسانی که آن دروغ تقلب آمیز را مرتکب شدند، گروه متشکلی از شما (نه بیگانه) هستند.

 این حادثه را« شر» مپندارید،بلکه (نتیجه اش) برای شما «خیر» است. برای هریک ازآنها

(که نقشی در این عمل واژگونه داشتند) عقوبتی است به تناسب عملشان، و آن کس را نیز،

 که نقش اصلی را در این ماجرا داشته است، عذاب عظیمی است."(سوره نور آیه ۱۱)  

بقيه در وب سايت عبدالعلي بازرگان

+نوشته شده در 88/03/31ساعتتوسط ارتش سایه ها | |

 

                 "  خرداد برای ماست...شک نکن رفیق "

 

 

 

 

+نوشته شده در 88/03/06ساعتتوسط ارتش سایه ها | |

 

 

                " مثل راکی...شب قبل از مسابقه " *

 

1: حالا همه چیز جالب شده است.

دیگر حکایت انتخاب میرحسین موسوی حکایت انتخاب یک فرد..

یک رئیس جمهور نیست.حالا داره کم کم تبدیل میشه به یه مبارزه..

که اصلآ مهم نیست رقیبش کی باشه...بد باشه یا خوب...

درست مثل آپولو تو فیلم " راکی " که اتفاقآ اصلآ هم بد نبود...

شاید تنها اشکالش این بود که همیشه خودش رو برنده می دونست.

 حالا حکایت ما هم اینگونه شده....

یک مبارزه که به زعم خیلی ها ما باید توش شکست بخوریم.... می خوریم؟؟

 

 

2: هیچ ترسی ندارم وقتی می خوام صادقانه اعتراف کنم

 از این همه شوری که تو وجودم به وجود اومده دارم به وجد میام.

فرق ما هم با اونا که همیشه باید برنده باشن همینه..ا

ینکه ما پر از شوریم و اونها پر از غرور.

ما خسته شدیم از اینکه این همه مثل آدمهای یخ زده...

مثل آدمهای همیشه نشئه نشستیم کناری و گفتیم فلان میشه و بسار...

حالا از اینکه توی متن هستم لذت می برم...

 دستبندهای سبزم رو نگاه می کنم..تی شرت سبز رنگ رو...

 و لذت می برم که حالا پر از انرژی ام..

دوباره برای اونکه دوستش دارم داغ می کنم...این انرژی ..

اصلآ اتفاق کمی نیست...باور کن رفیق..از ته دل می گم.

 

3: گاهی وقتا که آدم حس می کنه داره از لحاظ روحی کارش تموم میشه..

ماشین رو ور میدارم میگم پسر..بیا بزنیم به دل جاده...

حالا ساعت 3 صبحه...ما تو جاده های بیرون شهریم..

داریم میرونیم و آهنگ گوش می دیم...هیچ کس حرف نمی زنه..

اینجا خاطرات حکمفرمایی می کنه...

با هر آهنگی که باهاش زندگی می کردیم..

.اون موقعها که قرار نبود اینقدر شل و وارفته بشیم...

الان هم بهش می گم...صنعتی اصفهان یادته پسر...چمران اهواز...

اون بحثها...اون فیلم ساختنها؟

بهش می گم رفیق...دوست...باس ازین لباس های سبز خاطره بسازیم...

پس فردای 22 خرداد که یادشون افتادیم

مثل امروز هوس کنیم که دنده رو عوض کنیم و از شوری که وجودمون رو گرفته

 پامون رو روی پدال گاز بیشتر فشار بدیم...

 

4: راکی تو سکانس قبل مسابقه...

شب قبل از مسابقه این دیالوگا رو بادوست دخترش رد وبدل میکنه:

آدریان: " تو خیلی زحمت کشیدی "

راکی : " آره...ولیکن مهم نیست چون قبلآ هم کسی نبودم

.اما می دونی اینم هیچ مهم نیست واسه اینکه داشتم فکر می کردم.

 مهم نیست اگه مسابقه رو ببازم, مهم نیست اگه آپولو مخ من رو توی رینگ در بیاره.

مهم اینه که یه قدم گذاشتم جلو

چون تا حالا هیشکی نتونسته جلوی آپولو قد علم کنه.

اگه من بتونم خودم رو به پای اون برسونم و وقتی زنگ پایون مسابقه می خوره

 هنوز روی پاهام وایساده باشم,

اون وقت می فهمم که تو زندگی واسه خودم کسی شدم.

یه آدم..نه ولگرد مفلس..مثه لاتای محل "

 

 

 

5: مهم نیست رنگ بعد از 22 خرداد سبز میشه یا نه...

مهم اینه که ما حالا دیگه می تونیم بگیم یاد گرفتیم سبز بپوشیم..

می تونیم غر نزنیم...می تونیم با یه دستبند سبز خیلی حرفا رو بزنیم..

 با همین رنگ سبز خیلی ها رو عصبانی کنیم...

یاد بگیریم که جنبش و همدلی فقط برای کشورهای متمدن نیست...

می تونیم حتی ما که تو جمع 3 نفری دعوامون میشه

 زیر یه پرچم یه رنگ تلاش کنیم...می تونیم حالا فریاد بزنیم :

" هی آدما..آدمای یخ زده...ما حالا واسه خودمون کسی شدیم...سبزیم...گرمیم " 

 

Download- Pink Floyd // Summer '68

 

پی نوشت:  " همشهری...هموطن...سبز بیندیش... ما هم می توانیم 1968 داشته باشیم "

 

+نوشته شده در 88/03/01ساعتتوسط ارتش سایه ها | |