|
" ساعت صفر " نمی دانم... هیچ
" ارتش سايه ها هم بلاخره پاياني دارد " 1: پيمودن مسافتي در حدود 4500 كيلومتر... عبور از 83 شهر و صد و چند روستا... گذر از دريا و جنگل و كوه تا دل كوير و هواي پاك و آسمون معركش شنيدن تقريبي 1250 آهنگ در طول سفر و دود كردن 450 نخ سيگار براي دونفر تمام اينها رو كنار هم كه ميذاري نميشه به خيلي چيزهاي بزرگ توي زندگي نرسي. اصلن سفرهاي جاده اي مگر چيزي غير از اينه كه آدم يه چيزي به خودش اضافه كنه... خودش رو...اطرافيانش رو غربال كنه.. و هي با هر جاده اي كه مي گذرونه..بهتر و بهتر بشه؟؟ 2:ستاره هاي آسمون كوير... مه وحشتناك گردنه خوش ييلاق كه ديد اطراف رو كاملآ ازمون گرفته بود... رعد و برق و كاروان شترها و بازارچه مرز تركمنستان... تا بارون و مه جالب كوير...تمام اون همه واحه هاي سر سبزي كه توي كوير بهشت رو به خاطرمون ميورد... همه و همه باعث شد كه لحظه رسيدن به اين اتوبان قم – تهران لعنتي با اون همه ماشين پلاك تهران و نزديك شدن به دهات مدرن شده دود آلود و مزخرف .. برامون بشه زجرآور ترين لحظات زندگي.. ديدن مردم احمق و مقايسه شون با خون گرم مردم كوير... يهو من رو برد تو فكر.... كه حتي فيلم هاي شاهكاري مثل شاهكارهاي ملويل هم يك The End لعنتي دارند و حتي جذابترين فوتبالها دقيقه 90... حالا چرا فكر مي كنم من كه " ارتش سايه ها " قرار است تا ابد.. هي با تغييرات ظاهري اش خودش را سرپا و سرحال نشان دهد؟ 3: خوابيدن توي كوير و روستاهايي كه هنوز به جاي بخاري نفتي از بخاري هاي هيزمي استفاده مي كنن اينكه ميرن شروع مي كنن به خردكردن هيمه ها براي دادن به سه تا پسر جوون غريبه كه از سرما يخ نزنن اون همه ستاره هايي كه اينقدر هستن و اين قدر نزديك تمام اون جاهايي كه موبايلم آنتن نمي داد واز هيچ تكنولوژي خبري نبود نه تلويزيون بود و نه راديو نه حتي تلفن ........ نمي تونم اون جمله رو تموم كنم.... اينكه چه صفتي براش به كار ببرم تنها خيانتي ميشه به تمام اون لحظات ناب... بي نقص و بي نظير.... به تمام اون مكانهايي كه توشون دور از همه چيز بودي و در دل همه چيز پي نوشت: اين يكي از كليپ هاي موبايلي مسافرت ماست توي تاريكي محض جاده هاي كوير...با همراهي آهنگي از Anathema Download - Safar_e_88/Clip پي نوشت: واين مهمترين آهنگي بود كه در تمام جاده ها بدون لحظه اي ترديد شده بود يار چهارم ما.... مثل هميشه از " ميليونر زاغه نشين " Download - Slumdog Millionaire/Ringa Ringa
|
About
"ما هیچ گاه آزادتر از آن هنگامی نبودیم که در اشغال آلمان به سر می بردیم...آن هنگام که حتی آزادی بیان را هم از ما گرفته بودند...زیرا آن وقت تمام کوشش ما راهی بود برای آزادی اندیشه..."
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 Links
گفتنی های امیرفرشاد ابراهیمیان |