|
" گسترش پهنه امكان " 1: سوم مي آغاز شد... بزرگترين نمود آرمان خواهي معاصر ...جنبش دانشجويي 68
3: در فرانسه پيشرفتهاي اقتصادي نتوانسته بود روحيه محافظه كارانه قديم را متزلزل كند.خشكه مقدسي در همه نقاط زندگي حكمفرما بود.حكومت مدافع نظم اخلاقي كهن بود و نوشته ها و فيلم هاي مغاير با اين نوع نظم را به شدت سانسور ميكرد. يكي از مجريان تلويزيون به علت پوشيدن دامني كه زانوي او را نشان مي داد اخراج شد. در اداره پليس شعبه ويژه جرايم اخلاقي وجود داشت.زنان فرانسوي نمي توانستند بدون اجازه همسر يا پدر خود در بانك حساب باز كنند ....و آن گاه مي 1968 اتفاق افتاد...اقتدار ستيزي... 4: اصلا تمام اين دلايل و تحليل ها به كنار...شهر حدود 40 روز تمام و كمال در دست دانشجويان بود...سنگفرشهاي خيابان كه دانه دانه كنده مي شدند و نقش سنگر پيدا مي كردند...40 روز آزادي محض...اينكه اين جنبش چگونه به پايان رسيد چه اهميتي دارد...همان 40 روز همان همراهي تمام دگرانديشان همان كه ژان لوك گدار و كلود للوش و تروفو و ...فيلم هايشان را از جشنواره كن در حمايت از دانشجويان خارج كردند همان جملات تاريخي ژان-پل-سارتر بزرگ در حمايت از آنها....تمام اينها ارزش 100 سال احمقانه نفس كشيدن را داشت...حتما داشت. 6: ژان-پل-سارتر در 15 مي به كوهن-بنديت گفت: " نكته جالب در خيزش شما اين است كه به نيروي تخيل ميدان مي دهيد. نيروي تخيل شما نيز چنانكه در مورد هر انسان ديگري صادق است محدوديت هايي دارد اما شما ايده بيشتري از نسل قديم داريد...شما تخيل بسيار بارآورتري داريد. يك نشانه آن شعارهايي ست كه بر در و ديوار سوربن نوشته شده اند.شما دست به كاري ميزنيد كه بسيار شگفت انگيز است: نا آرامي ميافرينيد و هر آنچه كه جامعه ما را آن كرده كه امروز هست را رد مي كنيد. اين آن چيزي ست كه من بدان گسترش بخشيدن به پهنه ممكنات مي نامم...." 7: سارتر دو سال بعد كفت : " من طرف دانشجويان بودم مقاله مي نوشتم.به نفع آنان در راديو و تلويزيون مصاحبه مي كردم و با اشغالگران سوربن مذاكره مي كردم. مي فهميدم كه آنان دنبال چه هستند اما براي درك واقعي آنها به تمام سال 1969 احتياج داشتم..." 8: بند آخرست و مي خواهم كمي از ايران حرف بزنم...از يك مقايسه سرانگشتي تمام بندها با خيزش بسيار كوچكتر 18 تير... چقدر دوست داشتيم كه خاتمي در جمع ما مي آمد و كمي برايمان آن روزها حرف مي زد...و نزد...و ما از او نا اميد شديم و هنوز هم هستيم...دموكراسي اصيل... كوهن و خيزش 68 را جذب كرد ازش درس ها گرفت و پايه هايش را محكم كرد و ليبراليست وارداتي خاتمي ما را سرافكنده كرد...از خودمان...باطبي را كسي مي شناسد...كجاست؟ انگار هنوز در زندان شب را روز مي كند... چه ميزان دانشجوها را شناختم كه پر از فكر و انديشه پر از نوآوري و خلقت بي درنگ به احمدي نژاد راي دادند...نه اينكه طرفدار او باشند...آنها كمي صداقت احتياج داشتند...حتي اگر مفهومش اين بود كه قرار است روزگارتان را سياه كنم...اين جمله صادقانه بود...و تخيل ما دنبال اين ميگشت...قدرتي كه خاتمي در وجودش ( حداقل در سمت رييس جمهور) نبود يا رومي روم...يا زنگي زنگ... مي خواستيم منتقد باقي بمانيم به همه چيز...همه چيز آماج خرده گيري ها و سنجشگري ما باشد...و چه كسي از احمدي نژاد بهتر...ما اقتدار مي خواستيم...حالاست كه مي توانيم به تخيلمان ميدان بدهيم... و ايمان بياوريم...به نوعی نابسامانی. 8:صحبتهاي سارتر بزرگ را دوباره مي خوانم و كنار جملات آن روز دگرانديشانمان مي گذارم...كنار توجيه حرف هايشان...مدتهاست به مناسبات مي خندم...اين بار به خيال مي روم...مي خواهم پهنه ممكنات ذهنم را گسترش بدهم...سارتر عزيزم اينگونه خواسته است.... *: اين لينكو نتونستم ندم اينجا...واقعا معركه س
|
About
"ما هیچ گاه آزادتر از آن هنگامی نبودیم که در اشغال آلمان به سر می بردیم...آن هنگام که حتی آزادی بیان را هم از ما گرفته بودند...زیرا آن وقت تمام کوشش ما راهی بود برای آزادی اندیشه..."
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 Links
كويرها و بيابيانهاي ايران |