|
"
شماها مگه آدم نيستيد؟ رحم و غيرت نداريد ؟ " وقتي صحنه اي رو ديدم كه جسد يكي از زناني رو كه
ماشين زير گرفته بود داشتن مي بردن توي درمانگاه عمار ياسر و دختراش جيغ مي كشيدن و داد مي زدن كه ماشين از قصد
زيرش كرد...روز عاشورا... وقتي دوربين روي صورت زنه..با موهايي طلايي كه تازه
رنگ شده بود چرخيد ياد فيلم شاهكار كندو افتادم. اونجا كه ابي ( بهروز
وثوق ) تو كافه هفتم... تو خوان آخر رفته كه مجاني عرق بخوره مي دوني كه اون وقتا اگه پول نمي دادي كتكت مي زدن در
حد مرگ... مهم نبود براي بهروز اينكه كتك بخوره...اون بايد خودش
رو به خودش ثابت مي كرد... ايد تا خوان هفتم مي رفت...مي گفت: " هميشه تا دم خوان هفتم رفتم..اما هيچ وقت تو
نرفتم " رفت...عرق خورد...داغون شد...كتك خورد... نمي دونم توي يه لحظه حساس انگار...پيرمردي كه اونجا
بود در رو براش باز كرد... بهروز يه نيگاه كوچيك انداخت به صورتش...رفت...پيرمرد
جلوي مزدوراي كافه رو گرفت : " شما ها مگه آدم نيستيد؟ رحم و غيرت نداريد
؟" " ببخشيد آقا مزاحم بقيه مشتريا شده بود " " شده باشه...مست...حاليش نيست"" آهنگ كندويي كه ابي توي اين صحنه مي خونه... توي اين
صحنه و توي اين شاهكار فريدون گله عزيز اين سكانس رو جاودانه كرد... ديروز كه اين صحنه زير گرفتنها و مزدوراي چماق به دست
رو مي ديدم گفتم..كاش يكي بود يكي كه جلوي اينا رو مي گرفت وقتي با چوب بيرق مي زنن
تو سر و صورت زن مردم و بهشون مي گفت: " مگه شماها آدم نيستيد؟ رحم و غيرت نداريد ؟
" Download/Ebi-KandoO پي نوشت: مهم نيست چقدر ارعاب و تهديد توي فضا موج
بزنه اين بچه هاي سبزي كه من ديدم...اينايي كه جلوي چشمشون
دوستاشون...رفيقاشون شهيد شدن مثل بهروز وثوقي تو فيلم كندو...دارن براي اولين بار
خودشون رو به خودشون ثابت مي كنن دارن ميرن كه از خوان هفتم عبور كنن اين كه چقدر كوچكشون بشمرن و مثل كافه چهارم كه به
سرتاپاي ابي شاشيدن اينا رو هم بزغاله و گوساله خطاب كنن باز هم تاثيري تو روحيه و عزمشون نخواهد داشت... بچه هاي سبز اومدن كه ثابت كنن جنبش سبز پيروزخواهد
شد و فرياد مي زنن... شك نكن رفيق پي نوشت: دلم كه مي گيره اين روزا...ميرم شاهكار
كيميايي رو نگاه مي كنم... بعد عاشورا...بعد اون همه خونريزي...بعد اون همه دروغ
كه تلويزيون براي آدمهاي احمق تعريف مي كرد من توي سينما براي 5امين بار از ديدن " محاكمه
در خيابان " و اون همه قهرمان داغون و سرخورده اون همه غم و غصه و بدبختي و فضاي سياه...داشتم از
لذت سيراب مي شدم Download/Patti Smith & Cohen- Sweet
Jane پي نوشت: به قول حفره : حال همه ما خوب است...با
تهديد يا بدون تهديد.
مدتها بود اشكك چشمانم را پاك نكرده بودم... وقتي مغازه هاي شهر نجف آباد را ديدم كه سياه بسته
اند وقتي دانشجويان را ديدم كه فرياد مي زدند : ملت سبز
ايران صاحب عزاست امروز وقتي لبخند اخرين عكسش را ديدم اشك در چشمانم حلقه زد جايي نوشته بود: او تمام شعارهاي ما را زندگي كرد... جمله بزرگي است براي مردي كه بزرگ زندگي كرد و بزرگ
مرد. و عروجش با شهادت هم اسمش حسين همزمان. راهت ادامه دارد بزرگ مرد سبز سرزمين سبز من.
|
About
"ما هیچ گاه آزادتر از آن هنگامی نبودیم که در اشغال آلمان به سر می بردیم...آن هنگام که حتی آزادی بیان را هم از ما گرفته بودند...زیرا آن وقت تمام کوشش ما راهی بود برای آزادی اندیشه..."
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 Links
كويرها و بيابيانهاي ايران |